۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

دکتر ... قصیم... به قلم عادل اعظمی

به نقل از صفحه ی فیسبوک: من از مجاهدین خلق متنفرم

سلام دکتر(قصیم) ...اگر چه کمی دیر شد واگر چه خون به دل شدیم وخون بدل شدند وسوختند تا کوره راهی روشن کنند،
اگرچه به ناحق فراوان گفتید ودروغ فراوان شنیدید ودم فرو بستید وتایید کردید،
اگرچه خودکامگی عریان یک بیمار خرافاتی را برای سالها وسالها پذیرفتید و هر خیانت و رذالتی را گردن کج کردید به هردلیل...
اگر چه نسخه غلط فراوان پیچیدید برای اشرفیانِ از یاد رفته ٬
یادتان هست دران مصاحبه که گفتید اشرف بزرگترین مرکز استفاده از کامپیوترواینترنت است !(طوفان خنده ها ) ومن همین طور به دهانت خیره مانده بودم که خوشا به حال حاکمیتی که دشمنش تویی وبیچاره ملتی که مدافعش توباشی،
بیخبر از همه جا... با خودم گفتم آهای دکتر کجای کاری ٬ چرا نبض بیمارت را نگرفته نسخه میپیچی ...دهانمان را باز کن و روی زبانما ن را ببین ْ ایکه طبیب خسته ای روی زبان من ببین ـ کین دم ودود سینه ام بار دلست بر زبان ْ می امدی نزدیکتر دکتر تا ها کنیم توی صورتت تا از نفسهای داغمان می فهمیدی که چه اتشی نهفته است در ان تن مرده ما ...توی چشمانمان نور می انداختی تا ان زندانی دردمند مقهور زبان بریده را در اعماق تاریکی های مردمک هایمان می دیدی وناله هایش را میشنیدی و انوقت نسخه می پیچیدی...
با همه اینها دمت گرم دکتر که ایستادی ودراین اخر حداقل نسخه ای درست برای وجدان خودت پیچیدی...ازمرز اگاهی گذشتن به دید من تنها یک نقطه است و خلاص...

هیچ نظری موجود نیست: